مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
719
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> در مختصر منتظم ابنجوزى مسطور است كه : « وقد رويت روايات في لعنه ولعن من في صلبه رواها الحفّاظ في أسانيدها » وچون مروان را معاوبةبن ابىسفيان وپسرش يزيد والى ولايت مىگردانيدند ، زبان به سب أمير المؤمنين على رضي الله عنه مىگشاد وبه هنگام عزل ترك آن مىداد . أو وأولاد أو را بنىالزّرقا 1 مىگفتند وزرقا جدّهء مروان را صاحب رايات مىگفتند . چه هرگاه در خانهء أو فاحشة آمد ، زرقا علمي در هوا كردى تا هر كه را هواي زنا بودى ، به منزل أو شتافتى وچون ابوالعاصبن أمية والدهء حكم را در قيد نكاح آورد ، أو دست از آن كار بازداشت وبعد از فوت مروان ، علم دولت پسرش عبد الملك يوماً فيوماً ارتفاعى مىيافت تا بر جميع بلاد اسلام مسلط گشت . 1 . [ در متن : « الزوفا » است ] . ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 206 - 208 نسب مروان به چهار واسطه به عبد مناف كه جدّ عبدالمطلببن هاشم است مىپيوندد بر اين موجب كه مروانبن الحكمبن ابىالعاصبن اميةبن عبدالشمسبن عبد مناف . وحكم در روز فتحمكه مسلمان شد اما به واسطهء سوء أدبي كه مذكور شد رسول ( ص ) اورا با أولاد از مدينه اخراج نمود ومادر مروان دختر علقمةبن صفوانبن أمية كناني بود وتولد مروان به روايت صاحب متون الاخبار در سال دوم از هجرت سيد اخيار صلى اللَّه عليه وآله الأطهار روى نمود كنيتش أبو عبد الملك ولقبش به قول صاحب گزيده المؤتمن باللَّه ودر بعضي از كتب به نظر درآمده كه مروان را مادرش در صغر سن نزد رسول ( ص ) برد تا دست مبارك به وى رسانيده تا در حق أو دعاى خير كند ، آن حضرت به أو التفات نفرمود وعايشه از سبب آن بىعنايتى سؤال كرد . حضرت رسالت مآب جواب داد كه ( كيف أصنع به شيئاً وهو يلد الجبّارين ويخلفني في أمّتي بسوء ) ودر منتظم ابنجوزى مسطور است كه : ( وقد رويت روايات في لعنه ولعن من في صلبه رواها الحفاظ بأسانيدها ) وحكم ومروان وأولاد اورا هر كس مىخواست مذمت كند بنوالزرقا مىگفت وزرقا جدّهء مروان بود وقبل از آن كه اورا ابوالعاصبناميه بخواهد ، هر وقت فاحشة به خانهاش مىآمد علمي بر بأم نصب مىكرد تا هر كه را ميل زنا باشد به منزلش رود بنابر آن فاسقه را صاحب رايات مىگفتند . القصة در سنهء اربع وستين رايت دولت مروان ارتفاع يافته مالك ممالك گشت ومدت ده ماه حكومت كرد ودر ماه رمضان سنهء خمس وستين درگذشت . خواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 133 چون زمام مهامطوايف انسان بهقبضهءاختيار مروان درآمد خاطرش مايل بدانشد كه پسر خود عبد الملك را به ولايت عهد تعيين نموده وخالدبنيزيد را از آن كار معاف دارد ، جهت تمشيت اين مهم حسانبن مالك وبعضي ديگر از أعيان شام را كه هوادار خالد بودند به انعامات وافره بفريفت تا با عبد الملك بيعت نمودند آنگاه مروان به مصلحت آنكه خالد درنظر مردم ذليل گردد پيوسته اورا به زبان مىرنجانيد چنانچه روزى در حضور جمعى كثير از اشراف وأعيان اورا به دشنام مادرى نوازش كرد .